X
تبلیغات
وبلاگ شهدای گمنام
تاريخ : یکشنبه 24 فروردین1393 | 11:37 | نویسنده : امیر حسین قاسمی

 

این ...
وقتی
می پوشم، با نگاه هایشان مسخره ام می کنند..
وقتی
می اندازم، انگشت هایشان را به سویم می گیرند..
وقتی
می روم، نگاه هایشان امانم نمی دهد..
وقتی عکس
 آقا روی صفحه ی گوشی یا کامپیوتر می گذارم، به اعتقاداتم توهین می کنند..
وقتی بی تابی مناطق
را می کنم، بی تابی ام را به سخره می گیرند..
وقتی راهی مزار
می شوم، می خندند به علاقه هایم..
وقتی در برابرشان
هم می کنم، جوابم را فحش می دهند..
وقتی میخواهم حرفی بزنم هم کاری می کنند که سکوت را برگزینم..
وقتی غصه ی غصه های امامت را میخوری،

 غصه هایت را با حرف هایشان دو چندان می کنند..
و...
دیگر قلمم عاجز است از توصیفشان.

عجب جماعتی هستند این
...

و حال که اینگونه هستند، بگذار برایت بگویم که


این جماعت شدن یت می کند...

حال که این جماعت را شناختی، بگذار قافیه ها را عوض کنیم...
خواهی نشوی
،  ی جماعت شو...
و
خواهی نشوی
، شهیدان شو
که رنگشان
است...



تاريخ : جمعه 15 فروردین1393 | 22:10 | نویسنده : امیر حسین قاسمی

نشانی ات را از مادرت پرسیدم
گفت :
قطعه ۶۲- ردیف اول
وقتی آمدم
یادم آمد می گفتی:


قطعه همان غزل است
اگر سر نداشته باشد

...


تو هم غزل بودی
قطعه قطعه...



تاريخ : دوشنبه 4 فروردین1393 | 21:49 | نویسنده : امیر حسین قاسمی

همت، همت ، مجنون...
حاجی صدای منو میشنوید...
همت ، همت ،  مجنون
مجنون جان بگوشم..
حاج همت اوضاع خیلی خرابه برادر...
محاصره تنگ تر شده...
اسیرامون خیلی زیاد شدن اخوی..
خواهرا و برادرا رو دارن قیچی می کنن
اینجا شیاطین مدام شیمیایی می زنن
خیلی برادر به بچه ها تذکر می دیم ولی انگار دیگه اثری نداره..
عامل خفه کننده دیگه بوی گیاه نمیده ، بوی گناه میده...
همــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت جان
فکر نمی کنم حتی هنوز نیمه راهم باشیم...
حاجی اینجا به خواهرا همش میگیم پر چادرتون رو حایل کنید تا بوی گناه مشامتونو اذیت نکنه
ولی کو گوش شنوا....
حاجی برادرامون اوضاعشون خرابه..
همش میگیم برادر نگاهت برادر نگاهت...
حاجی این ترکش های گناه برادرا فقط قلبو میزنه
کمک می خوایم حاجی
به بچه های اونجا بگو کــــــــــــمــــــــــــــــــک برسونن.
داری صدارو حاجی...
همت همت مجنون...



تاريخ : شنبه 3 اسفند1392 | 9:59 | نویسنده : امیر حسین قاسمی



تاريخ : پنجشنبه 24 بهمن1392 | 15:47 | نویسنده : امیر حسین قاسمی

پناه لرزش دستان من کجایی تو؟

تب و تابم " توان من کجایی تو؟

کجای حادثه گم شد پلاک زیبایت؟

شهید بی سر و پیکر.استخوان من کجایی تو؟


فهیمه رجاییان



تاريخ : شنبه 19 بهمن1392 | 20:6 | نویسنده : امیر حسین قاسمی

 
سلام مادر، از سازمان آمار مزاحم میشم.

شما چند نفرید ؟

مادر سرشو پایین میندازه و سکوت میکنه،

بعد میگه:

میشه خونه ما بمونه برای فردا ؟

چرا مادر ؟


آخه شاید فردا از پسرم خبری برسه . . .



تاريخ : پنجشنبه 3 بهمن1392 | 17:58 | نویسنده : امیر حسین قاسمی

از من مخواه حال و هوایم عوض شود

راه رسیدن به خدایم عوض شود

عیدی به بدون یوسف زهرا نمی شود

کاری کنید راه دعایم عوض شود

من را برای نوکری ات انتخاب کن

من را بخر تا که بهایم عوض شود

هر شب به پای نوحه ی تو سینه می زنم

من هیئتی شدم که فضایم عوض شود

یک گوشه چشم خرج گدای درت نما

شاید برات کرببلایم عوض شود

* در قعر دوزخت چو بگویم به فاطمه

اصلا بعید نیست که جایم عوض شود *

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـ ـ ـ

شاعر: ایمان دهقانیا

* محمد کاظمی نیا




تاريخ : دوشنبه 18 آذر1392 | 0:58 | نویسنده : امیر حسین قاسمی

در دلم غوغاست...

بوی خاک ،

رنگ خون ،

و چشم های خسته ام

نظاره گر دو راهی بهشت ؛

اکنون لحظه وصال است...


سلام

اگه خدا بخواد،به شرط حیات، فردا سه شنبه عازم کربلام

نائب الزیاره و دعا گوی دوستان خواهم بود...

حلالم کنید...

التماس دعا

یا علی

۹۲/۹/۱۸


 

سلام

از زیارت حرم ارباب بی کفن آمده ام...

دلم آنجاست...

خودم اینجا...

والسلام...

۹۲/۹/۲۸



تاريخ : یکشنبه 3 آذر1392 | 2:22 | نویسنده : امیر حسین قاسمی

 

در عمليات كربلاي ۵ وقتي عراقي ها محاصره مان كردند
 در اوج درگيري ناگهان به ياد مراسم دعاي كميل آن شب و
 حرف هاي جانبازان قطع نخاعي به آن مادر افتادم.
«مسلم بازديد» جانباز قطع نخاعی، نحوه جانباز شدن‌اش را اینگونه روایت می کند:

متولد ۱۳۴۸ هستم. ۱۵ سالم بود كه به جبهه رفتم و در ۱۷ سالگي جانباز قطع نخاعي شدم. پيش از جانبازي، شب جمعه‌ای بود و مراسم دعاي كميل و مداحي دعا مي خواند و به نقل از مادري كه خواهرزاده اش جانباز قطع نخاعي بود و پسرش مفقودالاثر شده بود مي گفت : خدايا كاش پسرم جانباز قطع نخاعي مي شد و در كنارم بود و مي توانستم به او سر بزنم اما جانبازان قطع نخاعي به اين مادر مي گويند خدا را شكر كنيد كه پسرتان مفقودالاثر شده است و مثل ما جانباز قطع نخاعي نيست.
ادامه متن در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 21 آبان1392 | 15:33 | نویسنده : امیر حسین قاسمی

نوشته روی پرچما حسین غریب فاطمه
چشمای خیس عاشقا داد می‌زنه محرمه
تا، روضه زهراست/ تو سینه‌هامون/ هدیه زهراست/ پیرهن سیامون
چه خوبه تو حسینیه/ نماز گریه هامون
دعا کنین امضا بشه/ برات کربلامون
(وای غریب مادر)
از بچگی تو هیئتا عشقتو یادمون دادن
با روضه‌های کربلا راهو به ما نشون دادن
شد، نام قشنگت/ ورد لب ما/ روضه عباس/ مشق شب ما
هنوز محرم که میاد/ پر می‌کشه دلامون
دعا کنین امضا بشه/ برات کربلامون
( وای غریب مادر)
نمک نداره سال ما اگه محرم نباشه
اگه محرم نباشه می‌خوام که عالم نباشه
تا، نگاه ارباب/ ما رو نشون کرد/ روضه اصغر/ بزرگمون کرد
دعا کنین که فاطمه(س) دعا کنه برامون
دعا کنین امضا بشه برات کربلامون